الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

135

إحياء علوم الدين ( فارسى )

آسمان فرو فرستاديم ، پس نبات زمين بدان سيراب شد ، پس آن نبات خشك گشت و ريزه شد كه بادها آن را ببرد و تفرقه كند . و زهد در دنيا چون ملكى حاضر بود ، شيطان بر آن حسد كرد و او را از آن بگردانيد . و معنى زهد آن است كه بنده مالك شهوت و خشم خود باشد ، و آن هر دو باعث دين و اشارت ايمان را منقاد شوند . و اين ملك است به استحقاق ، چه صاحب آن بدان آزاد شود . و به استيلاى شهوت بندهء شكم و فرج و ديگر غرضهاى خود گردد ، پس چون بهيمه مسخر و مملوك باشد كه زمام شهوت خفه‌گاه او گرفته به هر جانب كه خواهد كشد . و آدمى چون پندارد كه ملك بدان يابد كه مملوك شود ، و خداوندى بدان يابد كه بنده شود ، فريفتگى او عظيم بود . و مثل اين در دنيا جز معكوس و در آخرت جز منكوس « 117 » نبود . و براى آن پادشاهى زاهدى را گفت كه حاجتى در خواه گفت : چگونه من از تو حاجت خواهم كه ملك من بيش از ملك تو است . گفت : چگونه ؟ گفت : بندگان من خداوندان تواند : شهوت و خشم و شكم و فرج خداوندان تواند و بندگان من . پس اكنون ملك در دنيا اين است ، و اين است كه به ملك آخرت كشد . پس كسانى كه به غرور شيطان فريفته شدند هم دنيا به باد دادند و هم آخرت ، و كسانى كه توفيق يافتند تا بر راه راست استقامت نمودند هم دنيا حاصل كردند و هم آخرت . و اكنون چون معنى ملك و ربوبيت دانستى ، و معنى مسخر شدن و بندگى شناختى ، و مدخل غلط در آن ، و كيفيت تعميهء « 118 » شيطان و تلبيس او معلوم كردى ، باز بودن از جاه و ملك و اعراض از آن و صبر كردن چون فوت شود بر تو [ 98 ] آسان گردد . چه به ترك آن در ال ملك شوى و بدان اميدوار ملك آخرت توانى بود . و كسى كه اين كارها بر وى پس از آن كشف افتد كه بر جاه ألف گرفته باشد و با آن انس يافته و به عادت مباشرت اسباب آن در وى رسوخ پذيرفته ، در معالجه مجرد علم و كشف وى را بس نكند ، بلكه چاره نباشد از آن چه عمل بدان پيوندد . و عمل او در سه كارك است : يكى آن كه از موضع جاه بگريزد تا اسباب آن را نبيند ، چه صبر از آن با وجود اسباب بر وى دشوار شود ، چنان كه كسى كه شهوت وى را غلبه كند از ديدن صورتهاى خوب كه محرّك آن باشد بگريزد ، و هر كه اين نكند نعمت حق تعالى را در فراخى زمين ناسپاسى نموده باشد . چه حق تعالى فرموده است : أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها ؟ « 119 » دوم آن كه نفس خود را در كارها فعلهايى تكليف كند كه مخالف معتاد او باشد . پس تكلف را به

--> ( 117 ) منكوس ، نگون‌سار . ( 118 ) تعميه ، كور كردن ، گمراه ساختن . ( 119 ) نساء 4 - 97 .